شناسه : 25931
ش., 02/13/2021 - 09:17
نویسنده : kadmin

بسم رب الشهداء و الصدیقین

معرفی  شهدای حقوق دان استان کرمانشاه

*حضرت امام خمینی(ره) : "شهید نظرمی کند  به  وجه الله"       

*مقام معظم رهبری(مدظله العالی) : "زنده  نگه داشتن  یاد و خاطره  شهدا  کمتراز شهادت  نیست" 

1

لف)اطلاعات فردی

نام  و نام خانوادگی:حاج محمدحسین علیخانی

نام پدر:

تاریخ تولد:1349/11/17

سن:

محل تولد:کرمانشاه

محل صدور:کرمانشاه

وضعیت تاهل:متاهل

تعدادفرزندان:   دختر:               پسر:

تحصیلات:

رشته تحصیلی:

شغل قبل ازشهادت:

مهارت و تخصص:حقوق دان

ب)اهم مسئولیت ها:

 

*****

 

پ)اطلاعات شهادت

تاریخ شهادت:1395/6/15

محل شهادت:سوریه-حلب

نحوه  و علت شهادت:درگیری با گروه های تکفیری

محل دفن:کرمانشاه

تاریخ دفن:

وصیت  نامه  شهید:

 

زندگی نامه شهید از تولد  تا شهادت

شهید محمدحسین علیخانی در هفدهم بهمن ماه سال 1349 مصاف با عید قربان ، درحالی که هوا به شدت سرد بود ، درمحله جوانشیر شهر کرمانشاه متولد شد و چون آن زمان امکان صدور شناسنامه به روز وجود نداشت ، تاریخ تولد نوزاد را در شناسنامه ، یکم فروردین ماه 1350 نوشته اند ، به خاطر تقارن زاد روز محمد حسین با عید قربان و در ادامه عید بزرگ غدیر ، از همان ابتدا  وی را حاج محمد حسین نامیدند و بعد ها که بزرگ تر شد  او را حاجی صدا میزدند . در واقع کلمه حاجی جزو اسم و شناسنامه اش شد.

مادر شهید علیخانی می گوید: حسین فرزند دوم من بود که در روز عید قربان به دنیا آمد و به همین خاطر اسم او را محمد حسین گذاشتیم.موقع به دنیا آمدنش خواب دیدم که هدیه ای به من داده شد؛ از آقایی که این هدیه را به من داد، پرسیدم  این هدیه از جانب کیست؟ او در پاسخ گفت: از طرف حضرت علی (ع)؛ پرسیدم شما که هستید، فرمود : من امام زمان هستمو این فرزند امانتی است که در آینده از شما پس گرفته خواهد شد؛ این چنین بود که فهمیدم فرزندم روزی شهید خواهد شد، لذا همیشه منتظر شهادتش بودم.

پدر شهید علیخانی در نزدیکی پارک شیرین به میوه فروشی اشتغال داشت که بعدها آن را به مغازه خوارو بار  فروشی تغییر داد. حسین که کمی بزرگتر شد ، گاهی برای کمک کردن ، به مغازه پدرش می رفت ، در تابستان ها پدرش نمی گذاشت برای کسی کار کند ، بعضی اوقات در کنار مغازه پدرش چیزی دستش می گرفت و می فروخت؛ از بچگی در ایام محرم در دسته جات عزاداری حضور داشت .

محمدحسین درسال 1356 دوران ابتدائی تحصیلات خود را آغاز کرد و به معلمش (آقای ادیب و...)که اصل نماز، عبادت و معنویت بود و بعدها هم شهید شد، علاقه زیادی داشت . او در همان دوران ابتدائی عشقش کتاب ، درس  و مطالعه بود. دوره  دبستان را با نمره ی بیست طی کرد و وارد مقطع راهنمایی شد و پس از طی این دوره وارد دبیرستان خرد واقع درچهارراه سیلو شد. او  از وقتی که به مدرسه رفت و خواندن و نوشتن را آموخت ، به مطالعه هم علاقه مند شد.

زمان جنگ تحمیلی، اوایل نوجوانی ایشان بود که با رضایت پدر و مادرش به جبهه رفت و از همان زمان خودسازی خودشان را شروع کردند. در زمان عملیات مرصاد که نیروهای رزمنده، در زمان پذیرش قطعنامه بودند، شهید علیخانی اولین تانک دشمن را در عملیات مرصاد از فاصله نزدیک منهدم کردند. شهید علیخانی برای رفتارش ، خودش را در محضر خدا می دانست و  سعه صدر روز به روز  در ایشان بالاتر می رفت.

با پذیرش قطعنامه 598 و پایان یافتن جنگ تحمیلی، شهید علیخانی ماندن در سپاه را برگزید و در سال 1368  به عضویت رسمی سپاه پاسداران انقلاب اسلامی درآمد و لباس سبز مقدس پاسداری را بر تن کرد. دراین مدت در رده ی مختلف سپاه و بسیج خدمت کرد و بعد از اخذ دانشنامه حقوق به عنوان کارشناس حقوق در یگان های مختلف سپاه مشغول خدمت شد.

«یکی از اهداف بزرگش دفاع از حرم حضرت زینب( سلام الله علیها) بود.»[1]حاج حسین که از رزمندگان دفاع مقدس و از پیروان راستین ولایت و اسلام در سال های بعد از هشت سال دفاع مقدس بود، حالا وجودش را در عرصه دفاع از حرم اهل بیت (علیهم السلام) مؤثر می دانست. با عزم راسخ و توان رزمی بالا وارد عرصه جنگ با گروه های تکفیری شد. مهر «مدافع حرم» بر پیشانی حاج حسین نقش می بندد .

«شهید علیخانی در عملیات یگان های رزمی علیه تکفیری ها شرکت می کند. او حتی به مردم سوریه که از ترس داعش فرار کرده و در نزدیکی مقر رزمندگان سپاه اسلام پناه می‌گرفتند، به صورت ناشناس کمک می‌کرد و سعی داشت به آن ها مواد غذایی برساند. حاج حسین که از فرماندهان تیپ زینبیون بود، علاقه خاصی به پاکستانی‌ها داشت. با وجود اینکه کار با پاکستانی ها با توجه به گویش آنها کار سختی بود ،ولی ایشان با درایت و مدیریت بالا آنها را اداره می کرد و  از آنجا که دل رئوفی نسبت به دیگر مسلمانان داشت، رابطه صمیمی و عاطفی عمیقی با پاکستانی‌ها برقرار کرده بود .یکی از همرزمان حاج حسین در سوریه می گوید: او حدود یک هفته در دمشق بود، به او گفتند که به حضورش در دمشق نیاز دارند و می تواند در دمشق بماند، ولی ایشان گفت جای من در دمشق نیست، من باید به حلب بروم ؛من برای خدمت در خط مقدم آمده ام . بالاخره پس از مدت شش ماه خدمت در خط مقدم در حلب توسط گروه تکفیری داعش به فیض شهادت نائل شد . در مجموع سه مرحله به سوریه رفت. اول که سالروز شهادت حضرت زهرا (سلام الله علیها )بود. بار دوم که اعزام شد ولادت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه) بود و  بار سوم که به سوریه اعزام شد هم ولادت امام رضا (علیه السلام) بود. هر سه مرحله ای که به سوریه رفت ،در یک روز مناسبتی بود. روز آخری که می‌خواست برود به من گفت یادت هست من توی چه مناسبت هایی به سوریه رفتم ؟گفتم: بله ، مناسبت‌ها را ذکر کردم و گفتم امروز هم تولد امام رضا (علیه السلام) است؛ باز گفت عجب! فکر کنم خدا برای من برنامه‌ای دارد. گفتم: انشالله هر برنامه‌ای است ،خیر باشد. اصرار کردم که امروز روز میلاد است چند روزی بیشتر بمان. گفت: امروز روز مبارکی است ،بهتر است بروم.وقتی که سوریه بود، من و مادرش خیلی ناراحت بودیم و بی تابی می کردیم. من خیلی به او وابسته بودم .مادر شوهرم به من زنگ می زد و گریه می کرد و گاهی هم من به او زنگ زدم و گریه میکردم. فکر می‌کردم تنها کسی که می توانم با او درد و دل کنم و درد مرا میفهمد مادرشوهرم است . همسرم به من سپرده بود که کسی نفهمد سوریه است. دوست نداشت توی فامیل عنوان بشود که حاج حسین به سوریه رفته. به خاطر همین من هم به کسی نگفته بودم؛ کسی خبر نداشت. فقط مادرشوهرم از این موضوع اطلاع داشت.»[2] به هر شکل تفکر انقلابی حاج حسین ، در این برهه از زمان ، او را به خاک سوریه کشاند، تا مدافع حرم عشق شود.

شهادت

آقای اشک تلخ از رزمندگان تیپ زینبیون و همرزم شهید علیخانی که در عملیات منطقه حلب حضور داشته در تشریح نقش موثر تیپ زینبیون و حاج محمد حسین علیخانی در عملیات حلب عنوان می‌کند: قرار بر این بود که عملیاتی برای تسخیر ارتفاعات تل صفرا انجام شود. برای تحقق اهداف عملیات و رسیدن به نتایج دلخواه، از جمله تصرف ارتفاعات، چهار پنج یگان باید وارد عمل می شدند. سخت ترین بخش عملیات را به تیپ زینبیون واگذار کردند. در واقع ثقل این عملیات بر عهده بچه‌های زینبیون گذاشته شد، چون رزمندگان شجاعی داشت که شجاعتشان را از دستگاه امام حسین (علیه السلام)گرفته بودند . قرار بر این بود عملیات ساعت ۹ شب انجام شود. عمده عملیات های ما شب صورت می گرفت، ولی ما به قرارگاه اعلام کردیم که می‌خواهیم این عملیات ساعت دو بعد از ظهر انجام شود. تصمیم گرفتیم که ظهر به دشمن حمله کنیم؛  درست  زمانی که آفتاب داغ روی سر بچه ها بود. خطر این کار خیلی بالا بود، اما درصد پیروزی بیشتر می‌شد. عملیات در روز آن هم در مواجهه با دشمنی که قناسه و تیربار در موضع و نقطه سرکوب دارد،کار سختی بود، اما درصد پیروزی بالا بود ،چون می‌دانستیم دشمن در روز فقط در ارتفاعات نیروی مراقب دارد و عمده نیروهایش را شب ها می آورد توی خط می چیند و مستحکم می کند.

 دوشنبه پانزدهم شهریورماه سال ۱۳۹۵ روزی بود که عملیات شروع شد .در گروه‌های ۵۰۰ نفره تا نزدیکی آن ارتفاعی که ماموریت اصلی، تصرف آنجا بود، پیش رفتیم. ما در جبهه مرکزی بودیم، اگر این ارتفاع به موقع تصرف میشد، بر جبهه چپ و راست منطقه هم اثرگذار بود.

 بعد از پیشروی ،عناصر دشمن متوجه ما شدند و شروع به ریختن آتش بر سرمان کردند و اولین خط درگیری تشکیل شد. فشار دشمن از سمت چپ بود و بچه‌های ما از سمت راست، توی روز روشن از این شیب و ارتفاع بالا کشیدند.  با آن گرما و تشنگی ، خیلی سخت بود. ولی با ذکر یا علی (علیه السلام) چنان ترسی خداوند به دل دشمن انداخت که شاید بشود گفت، در کمتر از ۲۰ دقیقه درگیری، ارتفاعات سقوط کرد.

 به بالای ارتفاع که رسیدیم، نیروها را پخش کردند. حاج حسین علیخانی و حاج اکبر نظری تقریباً در جبهه چپ قرار گرفتند. در ضد حمله های دشمن یکی از بچه های تیپ زینبیون شهید شد.؛ اولین شهید سید ساجد حسین بود.

 بالای تل صفرا یک توده خاک و سنگ بود . زمانی که به بالا رسیدیم ،حاج اکبر به پشت این توده رفت تا دید کاملی نسبت به منطقه پیدا کند. وقتی به سینه کش بالای ارتفاعات رسیدیم  ،از جبهه چپ بچه‌ها پیشروی کردند، ولی نتوانستند به ما ملحق شوند. بین ما و آنها ۳۰۰ تا ۴۰۰ متر فاصله افتاد. هر چقدر هم از طریق بی‌سیم به قرارگاه فشارآوردیم جبهه چپ را تقویت کنند تا به ما ملحق شوند، نتوانستند. دشمن از این شکاف استفاده می‌کرد؛ این ۴۰۰ متر فاصله باعث شده بود که دشمن از همان زاویه تیراندازی کند؛ مثل باران گلوله می بارید.  در این حین متوجه شدم که یکی از بچه ها تیر خورده است. با سرعت به سمتش رفتم .متوجه شدم حاج محمد حسین علیخانی است .سرش را از زمین بلند کردم که دیدم پای راستش نیز تیر خورده و دهانش خون آلود است .احتمالاً چون خونریزی داخلی کرده بود، از لب و دهانش خون می آمد. رنگ صورتش سفید شده بود و عرق از پیشانی اش می چکید. لبهای خشکش نشان می داد که روزه بود .به ما گفت: شما کار خودتان را انجام بدهید، مرا رها کنید و جبهه اسلام را دریابید.

 هوا گرم بود و تعلل جایز نبود، به کمک چند نفر دیگر شلوارش را پاره کردیم و پایش را بستیم. چون خونریزی شدیدی داشت، با بی‌سیم درخواست کردیم که نفربر برگردد.  بچه‌های زینبیون حاجی را از شیب و ارتفاع پایین آوردند و داخل نفربر قرار دادند. با بی‌سیم هماهنگ شد که آمبولانس آماده باشد تا ایشان را به عقب برگرداند. او که اهل عقب‌نشینی نبود، خودمان هم باورمان نمی شد که در حال برگرداندن حاج حسین به عقب هستیم، اما چاره‌ای نبود. لحظاتی بعد با بی‌سیم از نفر بر خبر دادند که حاجی همچون مولایش امام حسین (علیه السلام) با لب تشنه شهید شده است .

ساعتی بعد حاج اکبر نظری هم بر اثر اصابت تیر به پهلویش آسمانی شد و به دوست دیرینه‌اش شهید حاج محمد حسین علیخانی پیوست.

 با وجود فشار حملات شدید، دشمن نتوانست این ارتفاع را پس بگیرد. به لطف خون پاک این سه شهید، بچه ها تا صبح چنان دفاعی کردند که ارتفاع تثبیت شد .

همسر شهید علیخانی به نقل از یکی از همرزمان شهید که در صحنه شهادت همسرش حضور داشته، در خصوص حالات عرفانی همسرش لحظه وداع و قبل از شهادت می گوید: حاج حسین چند روزی بود که پشت سرهم روزه می‌گرفت ،با زبان روزه در عملیات شرکت کرده بود، وقتی که مجروح شد با وجود خونریزی شدیدی که داشت، اجازه نمی داد به عقب منتقلش کنیم . می گفت شما به کارتان برسید و صحنه را خالی نکنید. در آن لحظات آخر دیدم که لبانش تکان‌میخورد، جلو رفتم تا شاید وصیتی داشته باشد، شنیدم که دائم ذکر یا حسین (علیه السلام) را زمزمه می‌کند. زمان گذشت تا اینکه با لب تشنه به شهادت رسید و به یاران شهیدش پیوست. 

 

0 دیدگاه

افزودن دیدگاه جدید